
میدانید رفقا...؟! بنا به فرمولهایی، ورود به دهکده جهانی و «گلوبالیزه شدن» بلیط میخواهد. یعنی نمیشود عشّاق تنفّس در فرهنگ اُتازونی، همینطور سرشان را پایین بیاندازند و آسّه آسّه، از ممالک جهان سومی و یا در حال توسعه (به قول خودشان!) وارد زیست جهانی و سیطره هژمونیک ممالک راقیه بشوند. خواستم بگویم اگر میبینید درگذشت یک کارگردان برای چندتا پیرمرد از درگذشت خودشان و عزیزانشان هم مهمتر است انگار و از پاریس تا ایران، ملت را زابهراه کردهاند و عصازنان و مویهکنان و مشکیپوش حتی تا فرودگاه هم میروند که جسد متوفی را تحویل بگیرند و زیر تابوتش عکس...
ادامه مطلب
_ امام جماعت ادارهمان میگوید: آقای یارضوی من وقتی با شما دست میدهم احساس میکنم... (به جای مابقی حرفهایش سه نقطه گذاشتم چون بعضی چیزها نوشتنی نیست، فهمیدنیست) خلاصه دلم سوخت برای خودم! _ دقت کردهاید درخت «ناروَن» میتوانست اسم قشنگتری داشته باشد و مثلاً همه درخت «بارون» صدایش کنند؟! ولی خب دیگر... معلوم نیست کدام پدرآمرزیدهای جای یک نقطه را در یک کلمه عوض کرد و بارون بامسمّا تبدیل شده است به ناروَن بیمسمّا! _ عاغا ما «ساکن طبقه وسط» هستیم. و انصافاً آسایش نداریم از اینهمه التماس و خواهش و درخواست همسایهی طبقه بالایی از ساسانخان، نوه...
ادامه مطلب