خرید بک لینک
میدانید رفقا...؟! بنا به فرمولهایی، ورود به دهکده جهانی و «گلوبالیزه شدن» بلیط میخواهد. یعنی نمیشود عشّاق تنفّس در فرهنگ اُتازونی، همینطور سرشان را پایین بیاندازند و آسّه آسّه، از ممالک جهان سومی و یا در حال توسعه (به قول خودشان!) وارد زیست جهانی و سیطره هژمونیک ممالک راقیه بشوند. خواستم بگویم اگر میبینید درگذشت یک کارگردان برای چندتا پیرمرد از درگذشت خودشان و عزیزانشان هم مهمتر است انگار و از پاریس تا ایران، ملت را زابهراه کردهاند و عصازنان و مویهکنان و مشکیپوش حتی تا فرودگاه هم میروند که جسد متوفی را تحویل بگیرند و زیر تابوتش عکسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 12:17

_ امام جماعت ادارهمان میگوید: آقای یارضوی من وقتی با شما دست میدهم احساس میکنم... (به جای مابقی حرفهایش سه نقطه گذاشتم چون بعضی چیزها نوشتنی نیست، فهمیدنیست) خلاصه دلم سوخت برای خودم! _ دقت کردهاید درخت «ناروَن» میتوانست اسم قشنگتری داشته باشد و مثلاً همه درخت «بارون» صدایش کنند؟! ولی خب دیگر... معلوم نیست کدام پدرآمرزیدهای جای یک نقطه را در یک کلمه عوض کرد و بارون بامسمّا تبدیل شده است به ناروَن بیمسمّا! _ عاغا ما «ساکن طبقه وسط» هستیم. و انصافاً آسایش نداریم از اینهمه التماس و خواهش و درخواست همسایهی طبقه بالایی از ساسانخان، نوهادامه مطلب

برچسب: چاردیواری,چاردیواری قسمت 11,چاردیواری قسمت 2,چاردیواری 5,چاردیواری جام جم,چاردیواری روزنامه جام جم,چاردیواری 8,چاردیواری 1,چاردیواری 7,چاردیواری 11, نویسنده: حامد حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 12:16

_هرکار میکنم چیزی نگویم، نمیشود... دست از دویدن میکشم و جلو میروم. به آقاهه میگویم: برادرجان این بچهی خوشاستعدادت را اجازه میدهی با توپ بزرگ شوت بزند؛ دست و پای بچه خراب میشود و دست آخر آسیب میبیند ها...! مرد اما با یک بیتفاوتی تمام عیار «هوم»ی میگوید و مشغول ادامه فوتبالک بازی با پسرش میشود. و من هم از یک طرف بیزار میشوم از این خیرخواهی بیثمر و از طرف دیگر هم دلم به حال کودک میسوزد که مطمئنم استعدادش هرز میرود و مثل خیلیهای دیگر باید قربانی کمفهمی جامعه از چیزی بنام «استعدادیابی آناتومیک» شود. قضیه اما فراتر از این حرفهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 12:14

صفحه بندی